Daisypath Anniversary tickers
Lilypie Pregnancy tickers ماجراهای خانه ما
























ماجراهای خانه ما

انتخاب نام شما گل پسرمان

 

در طی سالها ، دو لیست بلند و بالایی از اسمهای زیبایی که دوست میداشتم یکی برای نام های پسرانه و دیگری دخترانه ، تکمیل کرده بودم .

از اول بارداری بسیار به آنها سرک میکشیدم ، تعداد زیادی از اسمهای پسرانه و تعدادی دخترانه از بین آن همه اسم انتخاب کرده بودم ، تا جنسیت شما مشخص بشه و به همراه بابایی اسمی برازنده شما انتخاب کنیم .

هیچ وقت دوست نداشتم که شما تا دقیقه آخر بدون اسم بمانی و مامان و بابا هم مردد اسمی را انتخاب کنند . انتخاب نام برای کودک خیلی مهم و ویژه است .

تصمیم گرفتیم که حتما خودمان اسم شما رو انتخاب کنیم و بعد به اطرافیان اعلام کنیم .

اسمهای زیادی بود ( کیارش ، کارن ، آبتین ، آراد ، برسام ، بردیا ، سامیار ، ساتیار ، تیوان ، مهراد ، کیان ، هوراد ، تیام ، مزدا ، سپنتا ، نویان ، کاویان ، آوید ، فرتاش ، رایان ، ونداد ، رادین ، فراز ، آدرین ، رایمون ، رادمهر )

همه ی  این نام ها ، برازنده و زیبا بودن ، و حتی بین بعضی ها بسیار مردد بودم .

 

اما بابایی خیلی راحت از بین این همه اسمی که مامانی دوست داشت ، اسم شما رو انتخاب کرد و من هم استقبال کردم .

اسم شما " رادمهر " شد .

رادمهر معانی زیبا و برازنده ای داره گل پسرم ، نامی کاملا فارسی است : مرکب از راد( بخشنده) + مهر( خورشید)

 برازنده همچون خورشید ، خورشید بخشنده ، نام یکی از سرداران داریوش سوم هم بوده

 

عزیزه دلم ، رادمهرم تو برای زندگی ما همچون خورشید میمانی ، خورشیدی که مهر و عشق میان من و بابایی را درخشش میکند .

رادمهرم ، امیدوارم تو هم اسم خودت را دوست بداری و از اینکه با این نام ، نامیده شوی لذت ببری .

 

رادمهرم منتظرت هستیم

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٤/٢/۱٥ساعت ۸:۱۸ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

نوروز 94

نوروز امسال ، متفاوت ترین نوروز زندگی مشترک من و همسر جون بود .

 

امسال با امیدی تازه ، با تغییری بزرگ برای ما آغاز شد ، تغییری که کل عمرمون رو به خودش اختصاص میده .

حضور دلنشین تو پسر نازنینمان

عزیزه دلم ، تو با اومدنت ، زندگی من و همسر جون رو رنگ دیگه ای خواهی داد. دیگه ما دوتا ، مامان و بابا خواهیم بود .

این یعنی یه تحول بزرگ . یعنی یه شادی ایی که سالها براش انتظار کشیدیم . انتظاری که وجود تو رو برامون ارزشمندتر میکنه .

پسر آسمانی ما ، امیدواریم که از اینکه مهمان خانه دل ما خواهی بود ، شاد باشی و تو هم منتظر پریدن تو آغوش مامان و بابا باشی ، همانطور که ما بیصبرانه منتظر در آغوش گرفتن تو هستیم .

 

عزیزه دلم ، اولین حرکات ضعیف و گنگ تو رو تو هفته 20 حضورت ، در مسیر گرمسار حس  کردم . پیش از این هم حرکات نبض مانندی را حس کرده بودم ، اما با اطمینان نمیتوانستم بگویم که تو هستی که ابراز حضور میکنی .

 

واقعا لحظات زیبایی را تجربه میکنم ، پسر کوچولوی نازنینم تو برایم بسیار با ارزشی ، تو هدیه ای از منشا مهر و محبت برایمان هستی .

عاشقانه دوستت داریم .

 

حضور تو رو در خانواده مان ، با آغاز سال نو به دوستان و آشنایان اعلام کردیم و بسیار زیبا همه از حضور تو استقبال کردند . همه شاد شدن ، آخر چه خبری زیباتر از حضور یک کودک آسمانی در آغاز سال نو میتوان شنید .

عزیزکم سعی کردم عکس های سال نو را که سه نفری با حضور شما گرفتیم رو اینجا بزارم ، اما موفق نشدم .

امسال هفت سین ما هم از حضور شما خبر میداد.

بیصبرانه منتظر در آغوش گرفتنت هستیم فرشته ی آسمانی ما

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٤/٢/۱٥ساعت ٧:٥٦ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

23 اسفند ماه 93

پسر کوچولو ما ، امروز من و بابایی با کلی هیجان از چند روز قبل ،صبح زود بیدار شدیم و اولین نفر برای سونو سه بعدی و چهاربعدی شما در هفته 19 بارداری ، در مطب سونوگرافی دکتر فریور فرزانه ، حاضر شدیم .

اگه بدونی با چه سختی ای از این دکتر برای سونو شما وقت گرفتیم ، خودمون که موفق نشدیم ، خاله مصی مهربون ، مامان آراس خوشگلمون ، زحمت کشیدن و حضوری رفتن و برامون وقت گرفتن . خاله مصی واقعا شرمنده امون کرد .

گل پسرم ، خیلی خیلی هیجان دیدن دوباره ی شما رو داشتیم ، اینبار بابایی هم با کلی ذوق تو اتاق سونو کنارمون بود .

دکتر فرزانه برخلاف چیزایی که شنیده بودم ، بداخلاق نبود ، یا لاقل با ما خوش برخورد بودن . مامان و بابا هم کل زمان سونو رو سکوت کردن تا دکتر با تمرکز همه جزعیات لازم رو بررسی کنه .

شکر خدا همه چیز خیلی خوب و نرمال بود و جنسیت شما هم  صد در صد ، گل پسری خودمونه .

 

مامانی عاشقتیممممممممممممممممممممممممم.

من و بابا هر روز فیلم سونوی شما رو تماشا میکنیم و صورت نازت و تجسم میکنیم .

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٤/٢/۱٥ساعت ٧:٤٧ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

خاطره ی شیرین روز 13 بهمن 93

امروز روز سونوگرافی و آزمایش غربالگری شما کوچولوی نازنین ما بود .

صبح آزمایشهای خون و قند و ... داشتیم و بعد از اون رفتیم دوتایی برای سونو غربالگری ، تو مرکز نسل امید ، بابایی سفر ایلام بود وما دوتایی باهم رفتیم .

خیلی معطل شدیم – تقریبا چهار ساعت و نیم – اما در عوض همه ی خستگی های مامان با دیدن شما کوچولوی نازنیم از یادم رفت .

واقعا سرتا پا هیجان و شادی شده بودم و همش آرزو میکردم که ایکاش بابایی هم بود و شما رو میدید و صدای زیبای قلب کوچولوت رو میشنید .

عزیزه دله مامان و بابا ، صدای قلبت زیباترین آوایی بود که تا به حال شنیده بودم . چقدر زیبا و آرامش بخش بود برایم . امیدوارم که سالهای طولانی به زیبایی و آرامش برایت بتپد .

سونوگرافی خیلی جالبی بود ، چون تلویزیون بزرگی رو به روم بود و به راحتی حرکات شما رو میدیدم ، اجازه ندادن از این صحنه های شیرین فیلم بگیرم ، اما خاطره و تصاویرش برای همیشه در ذهنم ثبت گردیده .

تو هنوز خیلی کوچولو هستی اما همه ی اجزای بدنت رشد کردن و حرکتت کامل محسوس بود . سن دقیق شما تو روز غربالگری 12 هفته و سه روز تخمین زده شد ، و جنسیت احتمالی شما هم "" گل پسری مامانی و بابایی "".

 

عزیزه دلمممممممممممممممممممممممم عاشقانه دوستت داریم.

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩۳/۱۱/٢٧ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

دومین ویزیت دکتر ما بود .

من و بابایی کلی هیجان داشتیم ، امیدوار بودیم که امروز صدای شیرین قلب کوچولوت رو میشنویم . دوربین با خودمون برده بودیم که بابایی از حرکات شما و صدای قلبت فیلم بگیره ، البته فیلم رو گرفتیم ، اما صدای قلبت رو نشنیدیم و فقط حرکت سریع و ضربانیش رو تو مانیتور کوچیک دستگاه سونو مطب خانوم دکتر دیدیم .

هر بار که میبینمت بیشتر عاشقت میشم کوچولوی نازنینم ، نمیدونم چرا ، اما حس میکنم شما یه آقا کوچولو باشی تو دل مامانی .

تا چند وقت دیگه جنسیت شما مشخص میشه و از حدس و گمان بیرون میاییم . (90% اطرافیان جنسیت شما رو دختر حدس زدن ، اما من حس می کنم شما پسری ما  هستی ) .

دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت داریم فرشته ی کوچولوی ما

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩۳/۱۱/٢٧ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

 

اگر زن به دنیا بیایی ، چه چیزهایی را که باید بر عهده بگیری. باید به مبارزه برخیزی و اعلام کنی آفرینش گر ، به خوبی می توانست پیرزنی با موی سپید یا دختری زیبا باشد. سپس باید برای توضیح دادن این که گناه از آن روز پدید نیامد که حوا سیبی چید ، نبرد کنی . آن روز فضیلت باشکوهی جلوه گر شد که نافرمانی نام دارد. بالاخره باید مبارزه کنی تا ثابت کنی که در بدن صاف و مدور تو هوشی وجود دارد که حق پذیرفته شدنش را فریاد می زند.

مادر بودن حرفه نیست . وظیفه هم نیست . حقی است در بین حقوق دیگر.

 

تو از فریاد و فغان درمانده خواهی شد . و بیشتر وقت ها ، یا تقریبا همیشه ، باخت با تو خواهد بود . ولی نباید مأیوس شوی ، مبارزه کردن از برنده شدن بسی زیباتر است، سفر کردن از به مقصد رسیدن شادی بیشتری دارد . و برای فایق آمدن بر این پوچی ، باید سفر را از سر گیری ، آرمان ها و هدف های تازه ای بیافرینی . بله ، آرزو کن که زن باشی . اگر کودک صدایت می کنم اعتنا نکن.

 

ولی اگر مرد بدنیا آمدی ، همان قدر شادمان خواهم شد . شاید هم بیشتر ، زیرا تو از این همه سر افکندگی دور خواهی بود. اگر مرد به دنیا آمدی ، از این که در اولین نگاه تو را بپذیرند به صورت زیبا نیاز نداری ، و برای پنهان کردن هوشت محتاج اندام موزون نیستی . با هرکس که بخواهی هستی بدون این که مجبور به تحمل قضاوت های بدخواهانه باشی، به تو نخواهند گفت که گناه ، روزی پدید آمد که تو سیبی از درخت برچیدی. کمتر خودت را خسته و درمانده خواهی کرد . می توانی بی آن که مسخره ات کنند ، نافرمانی کنی ، می توانی بدون این که یک شب با احساس فرو افتادن در گرداب بیدار بمانی دوست بداری ، بدون این که در آخر کار دشنام بشنوی از خودت دفاع کنی . طبعا الزم های دیگر و بی عدالتی های دیگری را تحمل خواهی کرد . زندگی برای یک مرد هم چندان آسان نیست ، حرفم را باور کن . چون که اندامت قوی تر خواهد بود بارهای سنگین تری بر تو خواهند نهاد . مسئولیت های مستبدانه ای بر تو تحمیل خواهند کرد. چون ریش داری اگر گریه کنی برتو خواهند خندید ، حتی اگر محتاج به محبت باشی. در جنگ به تو دستور خواهند داد که بکشی یا بمیری ، و تو را ملزم خواهند کرد که در ظلم و جور ایجاد شده در دوران غارنشینی شریک جرم باشی . و با وجود این ، یا بهتر بگویم به این خاطر مرد بودن نیز حادثه شگفت انگیزی است . اقدامی که هرگز تو را ناامید نخواهد کرد . اگر تو مرد به دنیا آمدی ، امیدوارم مردی باشی که من همیشه در رویاهایم دیده ام ، مردی مهربان با درماندگان ، خشن با زورمندان ، بخشنده و شریف با کسانی که تو را دوست دارند ، بی رحم اب کسانی که زور گویند . بالاخره دشمن هر کس که مدعی باشد که عیساها پسران پدر و روح القدس اند و نه پسران مادری که آنها را به دنیا آورده است .

کودکم ، من در پی آن هستم تا برایت شرح دهم که مرد بودن به دمی در پیش داشتن نیست ، بلکه به مفهوم انسان بودن است . وآن چه بیش از هر چیز برای من اهمیت دارد این است که تو یک انسان باشی . کلمه انسان کلمه شگفت آوری است ، زیرا مدر و زن را محدود نمی کند و بین آنها که دمی دارند و آنهایی که ندارند مرزی ترسیم نمی کند . از این گذشته خطی که دم دارها را از بی دم ها جدا می سازد آن قدر باریک و ظریف است که عملا منحصر می شود به توانایی رویاندن یا نرویاندن یک مخلوق در شکم دیگری . قلب و مغز جنسیتی ندارند. رفتار هم جنسیتی ندارد. اگر تو انسانی اهل دوست داشتن و اهل تفکر هستی ، آن چه را که گفتم به خاطر داشته باش زیرا من از آنهایی نیستم که به صورتی تو را ملزم سازم که رفتارت زنانه یا مردانه باشد. من تنها از تو خواهم خواست که از معجزه متولد شدن بهره برگیری و هرگز به پستی و بی همتی تن درندهی . پستی جانوری است همواره کمین کرده ، او ما را هر روز می گزد و نادرند کسانی که نمی گذارند که این حیوان پاره پاره شان کند . به نام احتیاط ، به نام سود و زیان و گاهی به نام فرزانگی . آدمیان ، هنگامی که خطری تهدیدشان می کند ترسو و بزدل اند ، همین که خطر رفع شد کوس خودستایی می زنند . هرگز نباید از خطر بگریزی ، حتی اگر ترس و بیم تو را برحذر دارد. به دنیا آمدن خود نوعی خطر کردن است .

 

شاید این گونه حرف زدن هنوز خیلی زود باشد. شاید بر من است که فعلا زشتی ها و غم ها را از تو پنهان بدارم ، برایت از دنیای بی گناهی و شادی تعریف کنم . ولی این کار به مثابه جلب تو خواهد بود در افتادن به فدام . مثل این خواهد بود که تو را به این خیال وادارم که زندگی فرش ظریف و نرمی است که با پای برهنه می توان بر آن راه رفت ، نه جاده ای سنگلاخ با سنگ هایی که پای آدمی به آنها گیر می کند ، می افتد و مجروح می شود. سنگ هایی که با کفش های آهنین باید از آنها گذشت . و حتی این هم کفایت نم کند زیرا ، در حالی که تو از پاهایت مراقبت می کنی ، همواره کسی پیدا خواهد شد که سنگی بردارد و به سوی تو پرتاب کند .

برای امروز کافی است ، سخنم را تمام میکنم پسرم ، دخترم .

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩۳/۱۱/٢٧ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

کوچولوی شیرین و دوست داشتنی ما

عشق مشترک من و بابایی

نمی دانم تو رو باید چه بنامم ، آنقدر که تو کوچولوی نازنین ، برای من و بابایی عزیزو خاص هستی

دلم میخواهد بهترین و زیباترین واژه ها رو بیان شادی خودمان از وجود تو در دل مامانی برات بسرایم ، تو شگفتی شیرین زندگی زیبای مامان و بابا هستی .

هیچ میدانی آمدنت را چقدر انتظار کشیدیم ؟؟  چقدر رویای خنده ها ، بازی ها ، شیطنت ها ، سوالهای پی در پی تو را داشتیم ؟؟ هیچ میدانی بودنت را از ته قلبمان آرزو کردیم ؟؟ هیچ میدانی که مامان و بابا مدتهاست منتظر آمدن تو فرشته ی آسمانی به خانه ی گرمشان بوده اند ؟؟

خوش آمدی کوچولوی دوست داشتنی و عزیز ما

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩۳/۱۱/۱٥ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩۳/٩/٢٧ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

Design By : Night Melody