Daisypath Anniversary tickers ماجراهای خانه ما
























ماجراهای خانه ما

سال 89 مبارک

 

یه سال دیگه هم شروع شده  ، یک ماهی میشه که شروع شده و من دنبال بهانه ی شیرینی در روزهای آغازین بهار برای دوباره نوشتن ، اما بهانه ای که منتظرش بودم هنوز نیامده .

 

امسال را بر خلاف سال های پیشین شروع کردیم ، من و محمد تمام عید را خانه بودیم و حتی یه سفرکوچولو هم نرفتیم ، که برای من ددری خیلی کسل کننده بود، البته من بیشتر این مدت را سخت مریض بودم و تعطیلات سختی رو گذروندم ، بعد از تعطیلات هم که تمام وقت در خدمت شرکت و کار،  و میگرنی با شدتی چند برابر قبل مهمون من شده و هنوز هم خیال نداره که زحمتش و از سر من کم کنه . برای همین خیلی مثل همیشه یه فروغ شاد و پر انرژی نیستم .

 

خلاصه این روزها ، روزهای شادی نیست ، روزهای یکنواخت و کسل کننده ای در امتداد خسته گی های روزهای پایان سال گذشته را در پی هم میگذرونیم .

 

آقای همسر تصمیم خوبی در مورد کارش گرفت که من واقعا براش خوشحالم ، دیگه با شرکتی که چند سالی هست باهاشون همکاری می کرد برای سال جدید قرارداد نبست و این تصمیم خیلی با ارزشی بود .

میدونم که تو شرایط فعلی روز ، کار جدید پیدا کردن خیلی مشکل شده ، اما گاهی این جور تصمیم های قاطعانه خیلی مهمه . من مطمئنم که مثل همیشه آقای همسرعزیز می تونه شرایط و به نفع خودش تغییر بده ، هرچند که به اعتقاد خودش سال گذشته اینجوری نشد .

 

نمی دونم اما من هم کم کم دارم به نظر آقای همسر باور پیدا می کنم ، من همیشه باور داشتم که باید تلاش کرد و بهترین ها رو خواست ، تا که بدونی که چی رو می خواهی بدست بیاری ، تا نخواهی ، چیزی بهت داده نمیشه .

 

اما خوب چی بگم این دو سالی که گذشت همسر جون با جدیت و انگیزه روی نرم افزارش کار کرد و کار کرد ، اما متاسفانه هیچ نتیجه ای نگرفتیم . خیلی خیلی دلم براش سر این قضیه سوخت ، من هم دیگه شاکی شدم چه برسه به خودش ، انصاف نبود با این همه تلاش و پیگیری ، با این همه انگیزه و امید ، آخرش بی نتیجه این کار متوقف بشه .

 

سال گذشته چقدر سر ماجرای خرید ناموفق خونه ؛ اذیت شدیم و دست آخر بازنده و نا امید .

 

بگذریم ، همش شد که انرژی منفی .

 

اما با همه بی حوصله گی هام ، می خوام که یه خبر خوب بشنوم ، یه کار تازه ، یه حال تازه ، یه انرژی تازه بگیریم ، دوباره رنگ بگیریم ، نور بگیریم .

 

دلم می خواد آقای همسر مهربونم رو دوباره شاداب و سرزنده ببینم ، دلم میخواد که امسال خیلی سال خوبی بشه ، هرچند که شل و وارفته شروع شد .

 

دلم یه سفر می خواد ، باید بریم ، حتی یه روز .

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸٩/۱/۳٠ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

Design By : Night Melody