Daisypath Anniversary tickers ماجراهای خانه ما
























ماجراهای خانه ما

بهار آمد و با خودش دهه ی جدیدی را به نام دهه ی نود آورد بی آنکه منتظر بماند تا من آماده ی استقبال از آن شوم .

سال نو شد بی هیچ نشانی در زندگی ام . امسال را بسیار متفاوت تر از سالهایی که از سر گذراندم شروع کردم ، بی آنکه متوجه تغییر سال و آمدن بهار شوم .

طبق عادت و شاید هم اجباری که خودم به خودم تحمیل کرده بودم ، مراسم خانه تکانی را با بی میلی ، تمام و کمال به پایان رساندم و خریدهایی جزئی برای پذیرایی در ایام عید صورت دادم ، سبزی پلو با ماهی پختم همانند رسم همه ی ایرانیان . هفت سینی چیدم ، نه از سر ذوق ، از آن جهت که باید هفت سین بچینم ، در کنار آن بنشینیم و آرزوهای نیکو کنیم تا سالی نیکو در پیش داشته باشیم . نشستیم و آرزو هم کردیم .
عیدی دادم ، عیدی گرفتم .
مهمانی دادم ، مهمانی رفتم .
اما سیزده را به در نکردیم و سبزه به آب ننداختیم و سبزه گره نزدیم . و من غر زدم و بهانه گرفتم ، و خودم و همسر جانم مبهوت از این همه تحول وارونه در من در این سال جدید !!!!

امسال برای من هنوز نو نشده . می دانم که بهار منتظر من نشد و منتظر هم نمی ماند . آمد و بعد نیز می رود تا به تابستانش برسد .
برای محمد هم هنوز نو نشده ، این را می دانم . چیزی در ما بخواب رفته . نور نگرفته ایم . بهار را در خود جان نداده ایم . نمی دانم چرا . اما برای هر دوی ما اینگونه بود . انگار هنوز در زمستان گذشته جا مانده ایم .

بهار همیشه برایم شور و زندگی می آورد ، اما امسال هیچ با خود برایم نداشت . گاه با خود تکرار می کردم که عید است ، تا از یاد نبرم که عید را تبریک بگویم .

همیشه بهار را خندان و سرخوش بودم ، اما این بهار هیچ حسی نداشتم . فقط تعطیلات را گذراندم و بس .

اما با همه ی این احوالات ، امیدوارم که با تغییری در خودم ، سال در من هم تغییر کند و نو شود هرچند با تاخیر .

امیدوارم که به زندگی برگردم و جاری شوم . از آفتاب بهاری ، گرما بگیرم و بتابم ، و از باران بهاری ، طراوت را ببارم .

اگرچه من و محمد متوجه بهار نود در خودمان نشدیم ، اما امیدوارم که این بهار برای ما مبارک باشد و سالی نیکو برایمان رقم بزند ...

 

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩٠/۱/۱٥ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

Design By : Night Melody